رمان شغل پدر رمانی زیبا از سرژ شالاندون
خواندنی › کتاب و رمان
- 97/10/07
نویسنده رمان شغل پدر
سرژ شالاندون نویسنده تونسی الاصل فرانسوی ست که رمان های اش راوی خشم است از حقیقت. او پیش از رمان نوشتن، خبرنگار روزنامه لیبراسیون بوده و توانست به شهرتی هم در این مسیر برسد. او نویسنده ای جسور و البته حساس است. در چندسال اخیر مخاطب فارسی زبان هم با روایت های او آشنا شده. اولین بار با «افسانه پدران ما» و «بازگشت به گیلی بگز» که هردو ترجمه مرتضی کلانتریان هستند، مخاطبان در ایران با نام او آشنا و غافلگیر شدند. «شغل پدر» سومین رمانی ست که از شالاندون به فارسی ترجمه می شود.
مترجم و انتشارات رمان شغل پدر
رمان «شغل پدر» نوشته سرژ شالاندون با ترجمه مهستی بحرینی در 1100 نسخه در بهار 1397 از سوی انتشارات نیلوفر به چاپ رسیده
مضمون و درونمایه رمان شغل پدر
شغل پدر» رمانی نسبتا جدید است. اولین بار در سال 2015 منتشر شد و موفقیت های نویسنده را دنباله دار کرد. رمانی درباره رابطه پسری با پدرش و خاطرات او که با اتفاقی دوباره زنده می شود و تا پایان آن اتفاق همراه راوی به زمان حال کشیده می شود. بخش زیادی از رمان لابلای خاطرات پررنگی از نیمه قرن بیستم می گذرد و سال های دوگل و الجزایر و خاطرات جنگیدن در جنگ دوم جهانی. زیست و تجربیات عجیب و دیوانه وار پدر داستان و خواسته های اش از پسر فضایی جدی و توام با طنز ساخته. همه جزئیات دقیق و عینی است، اما از فرط احمقانه بودن عملکرد پدر، صحنه کمدی بکری به وجود آمده است.
آندره شولان پدر امیل است که مدام به ژنرال دوگل نامه می نویسد و پیشنهادهای جدی و مهمی مطرح می کند. اوست که پیشنهاد تغییر واحد پولی را می دهد و طبق اسنادی که دارد دوگل درخواست او را می پذیرد. اما «فرانک جدید» به پای آنتوان پینه، وزیر اقتصاد دوگل نوشته می شود. در تکه ای از رمان راوی نوجوان با مسئله شغل پدرش درگیر می شود و در برگه هایی که باید در مدرسه پر کند نمی داند جای خالی را چی بنویسد. او هیچ گاه نفهمیده بود شغل پدرش چیست و پدر با طمأنینه می گوید بنویس «مامور مخفی» در حالی که او هیچ چیز نبود، با اینکه همه چیز را تجربه کرده بود.
قسمتی از رمان شغل پدر
همیشه از خودم میپرسیدم چه چیز ناجورى در زندگىمان وجود دارد؟ هیچکس به خانهمان نمىآمد، هیچ وقت. پدر قدغن کرده بود. هرگاه کسى زنگ در را مىزد، دستش را بلند میکرد تا ما را به سکوت وا دارد. منتظر مىماند تا آن که پشت در بود، منصرف شود و به صداى پایش در راه پلهها گوش مىداد. پس از آن کنار پنجره مىرفت، پشت پرده پنهان مىشد و پیروزمندانه او را که داشت از کوچهمان دور مىشد، نگاه مىکرد. هیچ یک از دوستانم اجازه نداشتند که از درِ خانهمان تو بیایند. و هیچ یک از همکاران مادر. همیشه تنها ما سه تا در آپارتمان بودیم. حتى پدربزرگ و مادربزرگم هیچ وقت به آنجا نیامدند.