رمان زیبا و تاثیر برانگیز خانه روان اثر یا جسی
خواندنی › کتاب و رمان
- 98/02/29
نویسنده رمان خانه روان
رمان خانهروان – بازگشت به خانه – با عنوان اصلی Homegoing اثر یا جسی، نویسنده غنایی – آمریکایی است که در سال 2016 منتشر شد. این کتاب علاوه بر اینکه از پرفروشترین رمانهای نیویورک تایمز بود، توانسته است دو جایزه پنهمینگوی و جایزه کتاب آمریکا را از آن خود کند.
مترجم و انتشارات رمان خانه روان
این رمان به ترجمه محمد حکمت و توسط نشرنون منتشر شده است.
خلاصه و درونمایه رمان خانه روان
«خانهروان» داستان هفت نسل است در گستره سه قرن و دو قاره. داستان زندگی و زنده ماندن، ایمان و تردید، داد و بیداد، درهمشکستن و از نو ایستادن، بخشش و فراموش نکردن و داستان آب و آتش. رمانی عظیم که در آن داستان انسانهایی که ماندند و هراسشان از آتش نقل میشود و آنهایی که برده شدند و وحشتشان از آب.این رمان داستان جذاب دو خواهر را روایت می کند. دو خواهر ناتنی به نام های افیا و اسی در دو روستای مختلف در غنا به دنیا می آیند. افیا با مردی انگلیسی ازدواج می کند و زندگی راحتی در اتاق های مجلل قلعه ی کِیپ کوست دارد. اما افیا نمی داند که خواهرش اسی، در سیاهچال های همین قلعه زندانی بوده، به همراه هزاران نفر دیگر در بازار برده فروشان به فروش رسیده و به آمریکا برده شده است. بخشی از روایت رمان خانهروان به داستان نوادگان افیا در طول قرن ها جنگ در غنا می پردازد. بخش دیگر داستان، روایت گر زندگی اسی و فرزندانش در آمریکاست.
خانهروان داستان تکاندهنده انسانهاست که با وسعت و کششی کمنظیر و با نثری پراحساس همه ما را به فکر وامیدارد که هم نقش نسلهای گذشته را در ستمی که رفته به یاد آوریم و هم به وظیفه خود در قبال ستمی که همچنان میرود بیندیشیم.
خانهروان آیین سوگواری ویژهای در میان سیاهپوستان آمریکاست که باور دارند پس از مرگ، روح آزاد میشود تا به سوی زندگی بهتر برود. به باور بردههای اولیه که بنیانگذاران این رسم بودند، روح پس از مرگ به خانه واقعیاش یعنی آفریقا بازمیگردد.
قسمتی از رمان خانه روان
اوهنه نیارکو یک هفته بعد با دانههای جدید بازگشت. اسم گیاه کاکائو بود و اوهنه نیارکو میگفت که همه چیز را تغییر خواهد داد. میگفت مردم آکواپم در منطقه شرقی داشتند سود این گیاه جدید را درو میکردند و آن را به سفیدپوستهای آنور آب به قیمتی میفروختند که یادآور تجارت قدیم بود. اوهنه نیارکو گفت: «شما نمیدونین چقدر این دونههای کوچیک پای من دراومدن!» و آنها را کف دستانش گرفت تا هر که دوروبرش بود، بتواند آنها را ببیند، حس کند و بو بکشد. «ولی برای ده ارزشش رو داره. به من اعتماد داشته باشین. باید دیگه به ما ساحل طلا نگن و از این به بعد ساحل کاکائو صدامون کنن.» و حق با او بود. در عرض چند ماه، درختان کاکائوی اوهنه نیارکو جوانه زدند و میوههای طلایی و سبز و نارنجیشان را ثمر دادند. اهالی ده هرگز چنین چیزی ندیده بودند و چنان کنجکاو و مشتاق بودند که پوسته آنها را پیش از اینکه برسند لمس و باز کنند که اوهنه نیارکو و پسرانش بیرون کلبه میخوابیدند تا بتوانند مراقبشان باشند.