رمان بانوی میزبان اثر فئودور داستایوفسکی
خواندنی › کتاب و رمان
- 97/11/12
نویسنده رمان بانوی میزبان
بانوی میزبان از اولین رمان های داستایوفسکی نویسنده روس می باشد. داستایفسکی در فوریه ی 1847 به برادرش می نویسد: برایم آرزوی موفقیت کن. بانوی میزبانم را دست گرفته ام و از همین حالا پیداست که از کوتاه دستان (اولین داستان نویسنده) بسیار بهتر است. قلمم را فوران الهامی هدایت می کند که در ذهنم بر می جوشد و از روحم راه به بیرون می جوید. این داستان هم مثل بسیاری از داستان های داستایوسفکی از زندگی خود او مایه می گیرد و می شود گفت که وصف حال اوست در سال های جوانی. این کتاب در سال 1847 منتشر شد.
مترجم و انتشارات رمان بانوی میزبان
مترجم این رمان سروش حبیبی می باشد و توسط نشر ماهی بهه چاپ رسیده است.
خلاصه و درونمایه رمان بانوی میزبان
رمانی کوتاه که شخصیت اصلی آن مردی است که در شهر سنپترزبورگ روسیه دنبال خانه جدیدی میگردد و در روزهای سخت جستوجویش با دختری آشنا میشود که مسیر زندگیاش را تغییر میدهد. اردنیف، یکی از شخصیتهای اصلی داستان، که فردی گوشهگیر و تنهاست و درِ زندگی اجتماعی را بر خود بسته است. او باید به اجبار محل سکونتش را تغییر دهد. به جستوجوی اتاقی در شهر پرسه میزند تا اینکه با زنی زیبا به نام کاترینا آشنا میشود و اتاقی را در منزل آنها اجاره میکند. روابط اردنیف و پدر و دختری که حالا صاحبخانه او هستند، ماجراهای اصلی این رمان را شکل میدهند. اردینف پاک است و سخت حساس و دیدار کاترینا پاسخی است به افسردگی جانکاهش. او به کاترینا دل میبازد و این رویداد در درونش با رؤیا و کابوس در هم میآمیزد. در این کتاب گهگاه مرز میان واقعیت و رویا پاک از میان می رود. احساس هایی که در عالم در بسته ی تنهایی اش به صورت عقده هایی در آمده است با نیروی مخرب منفجر می شود. این نخستین عشق جوان از نور و نشاط خالی است. این عشق همچون جنونی کوبنده او را از پا می اندازد. اول بار که کاترینا را می بیند با تازیانه ی احساسی ناشناخته اما شیرین به دنبالش می رود. وقتی در خانه ی مورین، همان آقا و اختیار دار مرموز کاترینا از فشار تنشی درونی در هم می شکند، با لب هایی سوزان و لرزان ناله می کند که «نه، مرگ بهتر از این است» و در نا خود آگاهی دردناکی بیهوش می شود. صبح روز بعد اما، تندرست گرچه هنوز بی رمق، بیدار می شود. سراپا می لرزد. اندام هایش دردناکند، گویی زیر کوهی خرد شده اند. کاترینای پاک نهاد او را خواهرانه می بوسد و می خواهد به زور محبت نجاتش بخشد. اما او پس از این بوسه با ناله ای از هوش می رود. آنچه بعد روی می دهد در ظلمت کابوس ناپدید می شود. اردینف احساس می کند که محکوم است به این که در خوابی بی پایان و پر از کابوس های عجیب و تشویش های بی حاصل به سر ببرد. بعد از شنیدن داستان پریشان و دیوانه کننده ی کاترینا عشقی سودایی به این زن در دلش شعله ور می شود.احساس مخوف دلهره ای تحمل ناپذیر همچون آتش زهر در رگ هایش جاری می شود که با هر عبارت داستان کاترینا بر سوزندگی آن افزوده می شود. اشتیاقی بی امید، عشقی کشنده، بر دلش و افکارش چیره می شود و آرام از او سلب می کند. وقتی کاترینا او را تنها می گذارد، تبش شدت می گیرد، تا آن جا که سه ماه در بستر می ماند. داستایوسکی نویسندهای مطرح است که در اغلب آثارش شخصیتهایش را از لحاظ روانشناسی نیز تحلیل میکند. «بانوی میزبان» نیز آشفتگیهای ذهنی شخصیت داستان و تفکراتش را نشان میدهد و همین دغدغهها و دلواپسیها هستند که به موضوع اصلی کتاب تبدیل میشوند.