شعر زیبای پند و اندرز از فریدون مشیری شاعر معاصر
خواندنی › شعر و ادبیات
- 97/11/15
شعر پند و اندرز
غم دنيا نخواهد يافت پايان
خوشا در بر رخ شادیگشايان
خوشا دلهایخوش،جانهایخرسند
خوشا نيروی هستی زای لبخند
خوشا لبخند شادی آفرينان
كه شادی رويد از لبخند اينان
نه شادی از هوا بارد چو باران
كه جامی پر كنی از جويباران
نه شادی را به دكان میفروشند
كه سيل مشتری بر آن بجوشند
چه خوش فرمود آن پير خردمند
وزين خوشتر نباشد در جهان پند
اگر خونين دلی از جور ایام
لب خندان بياور چون لب جام
به پيش اهل دل گنجی ست شادی
كه دستاورد بی رنجی ست شادی
به آنكس می دهد اين گنج گوهر
كه پيش آرد دلی لبخند پرور
به آنكس می رسد زين گنج بسيار
كه باشد شادمانی را سزاوار
جهان در بر رخ انسان نبندد
به روی هركه خندان است خندد
چو گل هرجا كه لبخند آفرينی
به هر سو رو كنی لبخند بينی
چه اشك همنفست باشد چه لبخند
ز عمـرت لحظه لحظه می ربايند
گذشت لحظه را آسان نگيری
چو پايان يافت پايان میپذيری
مشو در پيچ و تاب رنج غم گم
به هر حالت تبسم كن ، تبسم