اشعار عاشقانه و زیبا در مورد باران

خواندنیشعر و ادبیات

- 97/11/08
اشعار عاشقانه و زیبا در مورد بارانمی خواهم نام تو را
روی هر قطره آب بنویسم
و بگذارم که آن قطره
روح من را لمس کنم
و در قلب من جذب شود …
من می توانم نام تو را
در هرجا ببینم
در هر رنگ رنگین کمان
در هر ابری در آسمان
خیلی دلم برایت تنگ شده
در این هوای بارانی و عاشقانه

**********

کاش بارانی ببارد قلب‌ها را تر کند
بگذرد از هفت بند ما، صدا را تر کند
قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه‌ها
رشته رشته مویرگ‌های هوا را تر کند
بشکند در هم طلسم کهنه این باغ را
شاخه‌های خشک و بی بار دعا را تر کند
مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینه‌ها تا ناکجا را تر کند
چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده‌ها
شاید این باران -که می‌بارد- شما را تر کند

**********

همگی ميگذرند...
چتر دارن به دست...
تا نبارد باران برسروصورتشان...
اما...........
من تنها و رها
زيراين سقف سياه
مينشينم بی تو...
وبه تو....می انديشم...

**********

خبر خیر تو از نقل رفیقان سخت است
حفظ حالات من و طعنه آنان سخت است
لحظه بغض نشد حفظ کنم چشمم را
در دل ابر نگهداری باران، سخت است
کشتی کوچک من هرچه که محکم باشد
جستن از عرصه هول آور طوفان، سخت است
ساده عاشق شده‌ام؛ ساده تر از آن رسوا
شهره شهر شدن با تو چه آسان، سخت است
ای که از کوچه معشوقه ما می‌گذری
بی محلی سر این کوچه، دو چندان، سخت است

**********

به یاد دارم …
آن روز بارانی را
دویدن در گل و لای باران
آب باران را
بوسه های عاشقانه و آغوش هم را
و لمس صورت های خیس یکدیگر
به یاد دارم …
رقصیدیم و عشق ورزیدیم
ریزش قطرات باران را تماشا کردیم
ما در این باران عاشق شدیم و شادی کردیم
ما در هر لحظه زندگی کردیم
و لذت بردیم … از باران گرم و رمانتیک
به یاد دارم …
عشق شورانگیزمان را
در آن هوای عاشقانه

**********

شیشه ی پنجره را باران شست.
از دل من اما ،
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران باران
پرمرغان نگاهم را شست.

**********

غصه می‌سوزد مرا، باران ببار
کوچه می‌خواند تو را، باران ببار
ابرها را دانه دانه جمع کن
بر زمین دامن گشا، باران ببار
خاک اینجا تشنه دلتنگی است
آسمان را کن رها، باران ببار
باغبان از کوچه باغان رفته است
ابر را جاری نما، باران ببار

**********

چقدر این دوست‌داشتن‌های بی‌دلیل
خوب است
مثل همین باران بی‌سوال
که هی می‌بارد
که هی اتفاقاً آرام و شمرده شمرده
می‌بارد

**********

مثل باران بهاری که نمی گوید کی
بی خبر در بزن و سرزده از راه برس

**********

حکایت باران بی امان است
این گونه که من
دوستت می‌دارم
شوریده‌ وار و پریشان باریدن
بر خزه‌ ها و خیزاب‌ ها
به بی‌ راهه و راه‌ ها تاختن
بی‌ تاب، بی‌قرار
دریایی جستن
و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن
و تو را به یاد آوردن
حکایت بارانی بی‌ قرار است
این گونه که من دوستت می‌ دارم
advertising