رمان زیبای جنایات و مکافات اثر فئودور داستایفسکی
خواندنی › کتاب و رمان
- 97/08/20
شخصیت اصلی این کتاب، رادیون رومانویچ راسکلنیکف، جوانی 23 ساله است که فکری باز و کنجکاو دارد. جوانی خوش چهره که فقر و بی پولی او را در هم کوبیده است و باعث شده با مردم و زندگی اطرافش بیگانه باشد. راسکلنیکف افکاری آشفته دارد و مدام به موضوعات مختلف فکر میکند و تراوشات ذهنی اش بسیار زیاد است. هنگام راه رفتن همیشه زیر لب چیزی زمزمه میکند و یا حتی با صدای بلند با خود صحبت میکند. راسکلنیکف از این این دنیا و ناعدالتی آن به تنگ آمده است.
راسکلنیکف اجاره اتاق کوچکی را که در آن زندگی می کند را ندارد و با وجود اینکه خواهر و مادرش مدام به او کمک می کنند به خاطر همین بی پولی دانشگاه را نیز رها می کند. در همین حال، برای ساکت کردن طلبکاران و پیش بردن زندگی، مجبور است نزد آلینا ایوانونا، پیرزن نزول خور برود و با گرو گذاشتن اشیاء قیمتی که دارد، مقداری پول به دست بیاورد.
داستایفسکی در ابتدای رمان، ذهنیت و وضعیف کلی راسکلنیکف و چند اتفاق مهم را بیان می کند و فشارهای موجود را شرح می دهد. سپس اتفاق مهم داستان رخ می دهد. اتفاقی که اساس کتاب جنایت و مکافات است.
او زن رباخوار را همراه با خواهرش که غیرمنتظره به هنگام وقوع قتل در صحنه حاضر می شود، می کشد و پس از قتل خود را ناتوان از خرج کردن پول و جواهراتی که برداشته می بیند و آن ها را پنهان می کند. بعد از چند روز بیماری و بستری شدن در خانه راسکولنیکف هرکس را که می بیند می پندارد به او مظنون است و با این افکار کارش به جنون می رسد. در این بین او عاشق سونیا، دختری که بهخاطر مشکلات مالی خانواده اش دست به تن فروشی زده بود، می شود. داستایفسکی این رابطه را به نشانه مهر خداوندی به انسان خطاکار استفاده کرده است و همان عشق، نیروی رستگاری بخش است. البته راسکولنیکف بعد از اقرار به گناه و زندانی شدن در سیبری به این حقیقت رسید.