رمان ستاره ها را بشمار نوشته لوئیس لوری
خواندنی › کتاب و رمان
- 98/01/25
نویسنده رمان ستاره ها را بشمار
رمان ستاره ها را بشمار نوشته لوئیس لوری نویسنده ی آمریکایی می باشد که بیش از سی رمان برای نوجوانان نوشته است. لوری برای رمان دیگری به نام «بخشنده» هم جایزه نیوبری را گرفته است. این اثر در سال 1990 برنده جایزه نیوبری و همچنین کتاب برگزیده سال به انتخاب انجمن کتابداران امریکا و مجله اسکول لایبرری بوده است.
مترجم و انتشارات رمان ستاره ها را بشمار
پروین علیپور آن را ترجمه کرده است و از سوی انتشارات افق برای نوجوانان منتشر شده است.
خلاصه رمان ستاره ها را بشمار
آنه مری دختر 10 ساله ای است که با پدر، مادر و خواهر کوچکترش «کرست» در جنگ جهانی دوم در کپنهاک دانمارک زندگی می کند. او دوستی دارد به نام «آلن» که یهودی است و پدرش معلم است. 3 سال است که دانمارک در اشغال آلمانی هاست و برای آلن و خانواده اش که یهودی هستند، مزاحمت های آلمانی ها نمایان است. انه مری و خانواده اش پس از باخبر شدن از یورش احتمالی نازی ها برای دستگیری یهودیان، آلن را به خانه ی خودشان می آورند و در برابر نازی ها وانمود می کنند که آلن دختر خانواده است.
آنان با یاری دایی هنریک که مرد مبارزی است، کمک می کنند تعدادی از خانواده های یهودیان از جمله خانواده ی آلن به سوئد بروند و نجات پیدا کنند. سرانجام جنگ به پایان می رسد و آلن و خانواده اش به دانمارک و خانه ی خود بر می گردند.
این داستان واقعگرای ضد جنگ، نوجوان مخاطب را با مصیبت های یهودی بودن در زمان اشغال دانمارک توسط نازی ها در جنگ جهانی دوم آشنا می کند. تصویر کتاب در روی جلد که چهره ی نگران یک دختر یهودی است، نشان از این مصیبت دارد.
داستان پر هیجان و جذاب است. روابط صمیمی افراد خانواده را با هم و با سایر همسایه ها به زیبایی بیان می کند. به نقش نهضت مقاومت دانمارک اشاره دارد. حس وطن پرستی و عرق به سرزمین در کتاب دیده می شود. اثر به سختی ها، محرومیت ها، فقدان مایحتاج و مقاومت در برابر دشمن در زمان جنگ می پردازد.
کتاب پیام آور صلح است و امید برانگیز است. بیان زیبای دوستی بین یک دانش آموز مسیحی با یک دانش آموز یهودی و تلاش برای نجات جان او بدون هراسیدن از دشمن را در خود دارد.
گزیده ای از رمان ستاره ها را بشمار
در بخشی از این کتاب میخوانیم: «گوش میداد و میدانست مادرش درباره چه چیزی صحبت میکند. روزنامه دُفری دَنسک روزنامهای غیرقانونی بود که پیتر نیلسِن هرازگاهی برایشان میآورد؛ در حالی که آن را به دقت تا زده و لای کتابها و کاغذهای معمولی مخفی کرده بود. مامان همیشه روزنامه را پس از آنکه خودش و بابا میخواندند، میسوزاند. ولی آنه مری بعضی شبها صدای مامان و بابا را میشنید که دربارهی خبرهایی که آن روزنامه نوشته بود صحبت میکردند؛ خبرهایی در مورد خرابکاری علیه نازیها، بمبگذاری در کارخانههای تولید ابزار جنگی و از بین بردن خط آهنها برای جلولگیری از حمل و نقل کالا.
آنهمری میدانست «نهضت مقاومت» یعنی چه. یک بار که این اصطلاح به گوشش خورده بود، از بابا پرسیده و او برایش توضیح داده بود. اعضای نهضت مقاومت دانمارکی بودند، اما کسی آنها را نمیشناخت، برای اینکه فعالتیشان خیلی سری بود. آنها مصمم بودند از هر راهی که میتوانند به نازیها لطمه بزنند. بنابراین، به کامیونها و اتومبیلها آسیب میرساندند و کارخانههایشان را با بمب منفجر میکردند. آنها بسیار بیباک بودند. البته گاهی هم به دام میافتادند و کشته میشدند...»