داستان خدا و بنده گنه کارگناه هایم را بردم پیش خدا. همه اش را، ریز و درشت. خب، از حق نگذریم خیلی سنگین بود. برای همین، خیلی بدبختی کشیدم تا کولشان کردم. پاهایم شل شده بود. دست هایم از آرنج لمس شده بود. انگار دیگر هیچ حس دردی در دست هایم نبود. اما دلم که خوش بود. مگر آدم دیگر از این دنیا چه می خواهد؟ یک دل خوش! من هم که داشتم. برای همین، با یک عالمه اعتماد به نفس بلند شدم و گناه هایم را گرفتم دستم و رفتم پیش خدا. رک و پوست کنده هم حرف هایم را زدم. یعنی گناه ها را ریختم جلوی پایم و گفتم: «آخیش! من این گناه ها را آورده ام که شما ببخشی!»
هنوز کلمه «ببخشی» را تا آخر نگفته بودم که یهو فرشته ها با هم گفتند: «وااا!» خنده شان گرفته بود. توی چشم هایشان خنده را می دیدم. یکه خورده بودند از این همه روی زیاد من و آن همه گناه که کپه اش کرده بودم. می دانستند که خدا بیشتر از اینها را هم بخشیده؛ اما این قدر گناه برای من؛ توی این قد و قواره؛ خیلی بود. تازه، آن روز هیچ روز به خصوصی هم نبود که من به بهانه آن، گناه هایم را برای بخشیدن آورده باشم.
مثل آن شب ها و روزهایی که خدا به فرشته ها کلید می دهد تا بعضی از درهای رحمت و بخشش آسمان را باز کنند و بعد، به آدم ها می گوید این شب ها مخصوص بخشیدن گناه های شماست. نه، یک روز خیلی معمولی بود. درهای ویژه آسمان را باز نکرده بودند. هر کس سر کار خودش بود. همه چیز در آسمان مثل یک روز ساده معمولی ادامه داشت. من بدون هیچ بهانه ای رفته بودم سر وقت خدا. یکی از فرشته ها، که مأمور وارسی گناه ها بود، آمد جلو. مرا با دست کنار زد و جایی را برای نشستن نشانم داد.
یک تکه ابر نازک بود که وقتی گناهکارها رویش می نشستند، هی احساس می کردند که الان از هم باز می شود و می اندازدتشان پایین. من هم نشستم روی ابر. حواسم به فرشته بود که بالش به گناه های من گیر نکند. او گناه ها را زیر و رو می کرد و سبک ترها را می گذاشت رو. سنگین ترها را که می دید، اخم می کرد یا یهو هاله ای خاکستری صورتش را می پوشاند؛ اما هیچ چیز نمی گفت، چون تصمیم با خداوند بود.
یک لیست بلند از همه گناه هایم تهیه شد. شماره خورد، ترتیب پیدا کرد و روزها و ثانیه هایش مشخص شد. لوله کاغذ هی لای بال های فرشته می پیچید از بس که بلند بود. خداوند باید تصمیم می گرفت. نگاهی انداخت به لوله بلند بالای کاغذ. از هم بازش کرد. من همه اش را، از روی همان تکه ابر حس می کردم. با یک نگاه همه اش را خواند. سبک سنگین کرد. لحظه ای سکوت... و بعد از فرشته پرسید:«پنج شنبه بعدازظهر، 28 مهرماه سالی که گذشت، یادت می آید؟! گناهش را چرا ننوشته ای؟»
فرشته بال هایش را به هم زد و گفت: «گناه نکرد... آن روز را که شما می گویید، می خواست گناه کند. حتی تا لحظه انجام دادنش هم رفت. خیلی جلو رفت، اما گناه نکرد، یهو برگشت. من آماده نوشتن بودم، اما نمی دانم چرا گناه نکرد و یک دفعه بال های من سبک شد.
اگر آن روز گناه می کرد، سنگین ترین گناهی بود که تا به حال برایش نوشته بودم!» هر چه به کله ام فشار آوردم که آن پنج شنبه را به خاطر بیاورم، نشد. توی کله ام خالی خالی بود. با صدای خداوند بود که به خودم آمدم: «به خاطر آن پنج شنبه 28 مهرماه و گناهی که انجام نداد، او را بخشیدم. بگویید برود. چند ثانیه ای بود که ابر نازک بالا و بالاتر می رفت و داشت مرا به طبقه چهارم آسمان می رساند.
advertising
advertising
آخرین های داستان و حکایات
حکایت جالب خر در گل مانده

حکایت جالب خر در گل مانده

داستان جالب درباره حکمت خدا

داستان جالب درباره حکمت خدا

داستان کوتاه چوپان و سنگ سرد

داستان کوتاه چوپان و سنگ سرد

داستان ضرب المثل باز فیلش یاد هندوستان کرد

داستان ضرب المثل باز فیلش یاد هندوستان کرد

نصیحت های جالب گنجشک به مرد دمشقی

نصیحت های جالب گنجشک به مرد دمشقی

advertising
آخرین های خواندنی
آموزش صحیح حرف زدن به عروس هلندی

آموزش صحیح حرف زدن به عروس هلندی

آموزش ساخت گل بغل سری شیک با ملیله شکسته و نگین

آموزش ساخت گل بغل سری شیک با ملیله شکسته و نگین

فال پی ام سی این هفته از شنبه 23 شهریور تا جمعه 29 شهریور

فال پی ام سی این هفته از شنبه 23 شهریور تا جمعه 29 شهریور

کتاب دلواپسی اثر فرناندو پسوا

کتاب دلواپسی اثر فرناندو پسوا

فال پی ام سی این هفته از شنبه 16 شهریور تا جمعه 22 شهریور

فال پی ام سی این هفته از شنبه 16 شهریور تا جمعه 22 شهریور

advertising
محبوب ترین های خواندنی
معماهایی که می توانند ضریب هوشی شما را ارتقا دهند

معماهایی که می توانند ضریب هوشی شما را ارتقا دهند

فال پی ام سی این هفته از شنبه 9 شهریور تا جمعه 15 شهریور

فال پی ام سی این هفته از شنبه 9 شهریور تا جمعه 15 شهریور

قیام خونین 17 شهریور و پیامدهای آن

قیام خونین 17 شهریور و پیامدهای آن

کتاب دلواپسی اثر فرناندو پسوا

کتاب دلواپسی اثر فرناندو پسوا

آموزش صحیح حرف زدن به عروس هلندی

آموزش صحیح حرف زدن به عروس هلندی

advertising