رمان سه گانه گذر از رنج ها اثر الکسی تولستوی
خواندنی › کتاب و رمان
- 97/10/15
نویسنده رمان گذر از رنج ها
کتاب « گذر از رنج ها» که در سه جلد و با عنوان های «دو خواهر» ، «سال هجده» و «صبح تیره» به قلم الکسی تولستوی کتابی ارزشمنداست که همه ی تجربه های تاریخی رمان نویسی عظیم قرن نوزدهمی روسیه را در بردارد. این کتاب به واقع پر از تحرک و عمل است وبه دریایی گاه توفنده و مهارناپذیر وگاه آرام و موزون شبیه است .
مترجم و انتشارات رمان گذر از رنج ها
مترجم این کتاب سروژ استپانیان می باشد و انتشارات توس آن را به چاپ رسانیده است.
درباره رمان گذر از رنج ها
تولستوی این رمان را بر سنت تاریخی و در حال تحول ملت روس بنا کرده است و دامنه ی تاریخی آن(1914 تا 1919 ) فراز و فرود های جنگ جهانی اول و سپس انقلاب اکتبر و جنگ های داخلی را در بر می گیرد. تولستوی در این رمان عیب و هنر عناصر «سرخ »و «سفید» را به یکسان و بدون تعصب و تحریف بیان کرده است. از سویی نادرترین رمانی است که نه از نگاه پرورش یافتگان سوسیال دموکراسی روسیه، بلکه از دید یک اشراف زاده نوشته شده است که نخست با انقلاب شوروی از در ستیز برخاست اما به تدریج و در پی ظهور ثمرات عینی اجتماعی انقلاب، از هواداران کوشنده آن شد و به انقلاب پیوست.
خلاصه و مضمون رمان گذر از رنج ها
طرح رمانتیک زندگی دو خواهر، به نامهای داشا و کاتیا، و عشقهای آنان، در متن دوران خارقالعادهای جریان دارد که از همان نخستین سالهای قرن بیستم تا 1917 پیوسته بر اثر جنگها و انقلابات در تلاطم است. نویسنده از وصف سن پترزبورگ آغاز میکند؛ شهری که در آن، در دل فساد و انحطاط، نطقهای غرایی در ستایش ماشینیسم و عدالت اجتماعی طنینافکن است. بر روی ویرانههای همین فرهنگ است که رؤیای آیندهای که در آن، پیش از هر چیز، باید بسیاری چیزها را نابود کرد بنا میشود. سپس تولستوی خوانهای مهم جنگ لهستان و جنگ گالیسی و بلوارهای کارگری 1916 و 1917 را مجسم میسازد. چهرههای داستانی بخش نخست کتاب یا میمیرند یا معلول و راهزن آنارشیست میشوند. تنها مهندس ایوان ایلیچ، که عاشق داشا است، پس از فرار از زندان آلمانیها به سنپترزبورگ بازمیگردد و سرانجام با زنی که سالهاست چشم به راه اوست ازدواج میکند. در این صحنهآرایی است که شخصیت مردی شاخص میشود که با دفاع از عشق خود با تمامی عصر خویش به پیکار برمیخیزد: « سالها سپری خواهد شد؛ جنگ و انقلاب هم سپری خواهد شد؛ آنچه دستنخورده میماند همان دل سرشار از عشق ماست.»