داستان زیبای شیوانا و فرشته های واقعی
خواندنی › داستان و حکایات
- 97/08/20
روز بعد زن و مردفقیر آب گرم درست کردند و یکی یکی بچه ها را شستند و جامه های آن ها را تمیز کردند و مرهم زخم هایشان را عوض کردند و هر چه در دسترشان بود را برای خوراک بچه ها فراهم کردند. این تیمار و پذیرایی از بچه های زشت و زخمی دو هفته ادامه یافت تا سرانجام شیوانا از سفر بازگشت.
وقتی شیوانا از ماوقع خبردار شد بلافاصله با همکاری بزرگان دهکده تصمیم گرفت فضای بزرگی در کنار مدرسه را برای نگهداری فرزندان بی سرپرست بسازند تا کودکان بی سرپرست آواره نشوند. پول زیادی جمع شد و ساختمان محل مشخص و آماده شد. سرانجام قرار شد برای این محل یک سرپرست و مسئول انتخاب شود و هرکدام از آن خانواده هایی که یکی از کودکان زلزله زده را به خانه خود برده بود انتظار داشت که شیوانا یکی از آن ها را برای سرپرستی نوانخانه انتخاب کند. اما در مقابل حیرت همگان شیوانا همان زن و مرد فقیری که به تیمار بچه های زشت و زخمی پرداخته بودند را شایسته سرپرستی و نگهداری نوانخانه دانست.
وقتی عده ای اعتراض کردند شیوانا گفت:” کسی که قرار است سرپرست این محل شود باید بدون توجه به شکل و قیافه ظاهر و بر اساس نیاز واقعی افرادی که به اینجا پناه می آورند به آن ها خدمت کنند. شما همه اهل خدمت هستید اما این زن و شوهر فقیر با همه آنچه داشتند بدون اینکه انتظار پاداشی داشته باشند فقط برای رضای خالق کاینات از جان و دل برای سالم نگهداشتن کودکان زخمی و پردردسر مایه گذاشتند.آنها یک پارچه فرشته اند و اگر قرار باشد این محل واقعا به درد دردمندان مصیبت زده بخورد پس باید سرپرستان آنها از جنس این فرشته ها باشد