حکایت سلطان محمود و غلام هندو از سری حکایات مثنوی معنویسلطان محمود غزنوی در نبرد با هندیان پسر خردسالی را به غنیمت گرفته واو را روی تخت پادشاهی نشاند .جوانک به گریه میفتد وسلطان میپرسد چرا گریه میکنی؟
پسر در جواب گفت: مادرم همیشه من را از شما میترساند ونفرینم میکرد که الهی بدست سلطان محمود بیفتی.
پدرم از این نفرین دلش برای من میسوخت ومیگفت: چه نفرینی به بچه میکنی .
من از این گفتگو از تو میترسیدم وحالا ناراحتم که پدر ومادرم نیستند تا شادی من رو در کنار تو ببینند.

کز غزای هند پیش آن همام
در غنیمت اوفتادش یک غلام
پس خلیفه‌ش کرد و بر تختش نشاند
بر سپه بگزیدش و فرزند خواند
طول و عرض و وصف قصه تو به تو
در کلام آن بزرگ دین بجو
حاصل آن کودک برین تخت نضار
شسته پهلوی قباد شهریار
گریه کردی اشک می‌راندی بسوز
گفت شه او را کای پیروز روز
از چه گریی دولتت شد ناگوار
فوق املاکی قرین شهریار
تو برین تخت و وزیران و سپاه
پیش تختت صف زده چون نجم و ماه
گفت کودک گریه‌ام زانست زار
که مرا مادر در آن شهر و دیار
از توم تهدید کردی هر زمان
بینمت در دست محمود ارسلان
پس پدر مر مادرم را در جواب
جنگ کردی کین چه خشمست و عذاب
می‌نیابی هیچ نفرینی دگر
زین چنین نفرین مهلک سهلتر
سخت بی‌رحمی و بس سنگین‌دلی
که به صد شمشیر او را قاتلی
من ز گفت هر دو حیران گشتمی
در دل افتادی مرا بیم و غمی
تا چه دوزخ‌خوست محمود ای عجب
که مثل گشتست در ویل و کرب
من همی‌لرزیدمی از بیم تو
غافل از اکرام و از تعظیم تو
مادرم کو تا ببیند این زمان
مر مرا بر تخت ای شاه جهان
advertising
advertising
آخرین های خواندنی
احادیث و روایاتی از معصومین در رابطه با صبر و شکیبایی

احادیث و روایاتی از معصومین در رابطه با صبر و شکیبایی

داستان طنز کم شنوایی

داستان طنز کم شنوایی

فال شبانه دوشنبه 27 خرداد

فال شبانه دوشنبه 27 خرداد

فال روزانه دوشنبه 27 خرداد

فال روزانه دوشنبه 27 خرداد

advertising
محبوب ترین های خواندنی
معمای سخت ریاضی برای سنجش هوش و استعداد

معمای سخت ریاضی برای سنجش هوش و استعداد

داستان زیبای خرید زمان

داستان زیبای خرید زمان

داستان زیبای روزه خواری منصور حلاج

داستان زیبای روزه خواری منصور حلاج

طوطی پروتلت نوعی طوطی کوچک و بامزه

طوطی پروتلت نوعی طوطی کوچک و بامزه

advertising