کما چیست و اطرافیان چه نقشی در به هوش آمدن فرد بیمار دارند
پزشکی و سلامت › پزشکی
- 97/10/16
مهمترين علامت مشخصه كما، ناتواني در هوشيار شدن است يعني خود فرد نمي تواند توسط محركها هوشيارياش را بهدست آورد. البته علامتهاي ديگري هم وجود دارند كه از ميان آنها ميتوان به نبود خود آگاهي، فقدان چرخه خواب و بيداري، نداشتن حركت هدفمند و نداشتن كنترل بر روي تنفس اشاره كرد.
چه عواملي باعث كما مي شوند؟
كما مي تواند به دلايل مختلفي روي دهد. بيشترين علت آن هم صدماتي است كه بر اثر ضربه و جراحت به سر صورت مي گيرد. اما مصرف زياد الكل(مسموميت الكلي)، ديابت، مورفين و خونريزي زياد هم ميتواند فرد را به كما ببرد. در مواردي خونريزي يا تورم بافت مغز آنقدر شديد است كه حتما بايد به نوعي فشار را از روي مغز برداشت.
در حالت كما چه اتفاقي مي افتد؟
اعتقاد عمده اي كه در بين مردم وجود دارد، اين است كه شخص در خواب بسيار عميقي فرو رفته است. اين عقيده به طور كامل درست نيست. البته ممكن است در بعضي از موارد اين چنين باشد اما نه در همه موارد.
اين جا بدنيست بدانيد كه درجههاي كما توسط هوشياري شخص بيمار نسبت به محركهاي خارجي، تعيين مي شود. در بسياري از مواردي كه اشخاص در حالت كما به سر ميبرند، بيمار دريافتهايي از محيط نيز خواهد داشت و اين حالت با توجه به بهبودي شخص بيمار زياد تر هم مي شود. مثلا ممكن است، حركتهاي جزئي از خود بروز دهد يا نسبت به صداها يا محركها پاسخ دهد. در بعضي موارد نيز ممكن است شخص به كما رفته عكس العملهاي شخص هوشيار را از خود بروز دهد. مثلا در بعضي بيمارها بايد حتما اين مراقبت به عمل آيد كه او نتواند سرم يا لوله هاي ديگر متصل به خودش را از جا در بياورد كه در نهايت به مرگش منجر بشود. همه اين موارد باعث مي شود تا درجات كما در افراد متفاوت باشد.
بيرون آمدن از كما
حالتي كه شخص شروع به بيرون آمدن از حالت كما مي كند، هنگامي است كه او شروع به پاسخ دادن به محركهاي خارجي ميكند. هرچند بهدست آوردن كامل هوشياري، يعني دو مرحله واكنش نشان دادن و تشخيص فكر،بايد در او پديدار شود تا بشودگفت كه او از كما بيرون آمده است. زيرا وجود هر دوي اين موارد در هوشياري كامل، اجتناب ناپذير است. حتي در بعضي موارد پس از به هوش آمدن بيمار باز آموزي و به خاطر آوردن بسياري از چيزها از جمله حرف زدن و به خاطر آوردن خود شخص، ممكن است لازم باشد.
تفاوت هاي مرگ مغزي و كما
وضعيت كما با مرگ مغزي بسيار متفاوت است به گونه اي كه فردي كه به كما رفته، ميتواند دوباره به زندگي عادي خود بازگردد؛ البته اين وضعيت را بايد متخصصان مغز و اعصاب تاييد كنند. به طوري كه اگر مغز هنوز زنده باشد، فرد دچار كما شده و احتمال برگشت آن حتي بعد از مدت طولاني و گذشت چندين سال هم وجود دارد. زيرا بيمار خودش به صورت طبيعي نفس مي كشد و فقط مغز براي مدتي هوشياري ندارد اما عمق مغز زنده است.
در مرگ مغزي، فرد به صورت طبيعي نفس نمي كشد و تنفس خود را از طريق دستگاه انجام مي دهد كه با قطع كردن دستگاه، مي ميرد بنابراين زنده ماندن نباتي فرد دچار مرگ مغزي، به دستگاه وابسته است چون تنفس وابسته به مغز است. اما قلب با مغز تفاوت دارد.
اگر مغز فردي بميرد، قلب فعاليت دارد، البته به شرطي كه اكسيژن از طريق دستگاه به فرد برسد و در صورت قطع دستگاه فردمي ميرد، اما بازهم با وجود دستگاه هم بازنمي توان مدت زيادي چنين افرادي را زنده نگه داشت.
نقش اطرافیان در به هوش آمدن عزیز به کما رفته
دانشمندان برای نخستین بار ثابت کردند که شنیدن صدای عزیزان فردی که به کما رفته است، میتواند وی را سریعتر به هوش بیاورد. دانشمندان ثابت کردند که شنیدن صدای فردی که دوستش دارید، مغزی که به حالت کما رفته است را سریعتر میتواند بیدار کرده و بهبود ببخشد.
بر اساس پژوهشهای منتشر شده در مجله توانبخشی اعصاب، این افراد سریعتر از حد طبیعی به هوش آمدند.
دانشمندان میگویند که ما معتقدیم که صدای پدر و مادر، خواهر و برادر (صداهای همنژاد)، مدار مغز را که مسئول حافظه بلند است، به کار میاندازد.
دانشمندان مجموعهای از عکسهای خانوادگی فرد بیمار را آورده و از افراد نزدیک فرد قربانی خواستند که حداقل در مورد 8 خاطره با بیمار خود صحبت کنند.
دانشمندان اعضای خانواده را تشویق کردند تا به خاطرهای مانند عروسی، یک سفر جادهای از یک خانواده که بههمراه شوخی و مزاح بود، فکر کنند.
آنها دریافتند زمانی که صدای یکی از اعضای خانواده که داستان را تعریف میکرد و نام بیمار را صدا میکرد، شنیده میشد در دستگاه «ام.آر.آی» فعالیت عصبی افزایش مییافت.